من عاشق اون دیالوگم که پدر ژپتو به پینوکیو میگه: پینوکیو چوبی بمان ادمها سنگی اند دنیایشان قشنگ نیست.
happy valentine day

یه عالمه قلب مهربون تقدیم به همه عاشقااااااااا
عشق ؛ به زخم که برسد ، سکوت می شود
زخم که عمیق شود ، بیداریِ دل ، درد دارد !
من
در این بغض های هر لحظه
در این دلتنگی های مدام
در این آشفتگی های دقایقم
دارم
سکوت
می شوم
با من از عشق چیزی بگو
پیش تر از آنکه زخم هایم عمیق شود…!
شعر زیبای حمید مصدق
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
جواب زیبای فروغ فرخ زاد
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت



یه کوچولو دلبری کردم فقط
خب به من چه نمیومدید نظر بدید منم عین این بچه اغده ی ها« نمیدونم اغده چجور مینویسن» جلب توجه کرد
تازشم مگه دیوونه شدم دوستای گلی مثل شما رو ول کنم؟؟؟؟؟
تازه یکی هم بهم گفت خل و چل این اوج احساساتش بودااااا حالا منکه که نمیگم داداش مسیح بوده
خب حالا بهتره از شک بیاید بیرون ولی به جان این شکلکها که اگه نباشن میخوام دنیا هم نباشه اگه دیدم دوباره فراموشم کردین میرم یه جای دور خودم وگم و گور میکنم
«چه بی تربیته زبون در میاره بذار این چکلکو بذارم که با ادبه
مرض ببند دهنتو بخدا تقصیر من نیستااااا چکلکا جابه جا میان این چطوره
اها افرین همین جا باش تا ادامه نطقم رو بکنم»خب دیگه معذرت میخواهی ام که شما را زذضظابراه کردی ام«نمیدونستم با چه ز مینویسن» ولی خدایییییییییییی خییییییییییییییییییلیییییییییییی i love you
بسته دیگه زیادی دارم فک میزنم
برم سراغ درسم که هیچییییییییییی نخوندوندم. بای بای
یادم بخیر
میبینید چون دیگه دوسم ندارید دارم میرمااااا
چقد بچه ی خوبی بودم
هرچند رفتن من دیگه واستون فرقی نداره ولی یه کوچولو دلتون واسم بتنگه
خوب دیگه خوبی بدی چیزی ازم دیدید حلال کنید
راستی شاید هم خواستم خودکشی کنمااااا
واسه ختمم هم تا 1 ماه صبح و ظهر شب چلو کباب میدن
«دور از جونم» حالا اگه خیلی اصرار داشتید بمونم بهم بگیداااا شاید هم برگشتم
اخییییییییییی ولی واخعی رفتمااااااااااااااااااا یادم بخییییر
خرااااااااااااااااااافززززززز


حس می کنم حریر حضورت را در لحظه های سختی تنهایی
بوی تو در فضاى زمان جارى ست مانند عطر پونه ى صحرایی
در برف زارِ سردِ دلم کرده ست اى نرگس بهارى من سبزت
تقدیر ، این مقدّر بى برگشت، تقدیر، این سفیر اهورایى
می گوید از یکی شدنم با تو احساسم ، این لطافت سحرانگیز،
حسّم به من دروغ نمی گوید درپیشگاه اقدس شیدایى
بوی تو را شنیده ام از باران، بارانِ چشم هاىِ غزلْ کاران
در آبسال سبز غزل کاری با رمزِ صبح شرجى ِرؤیایی
آتش زدى به ظلمت ایمانم ، برداربستِ طاقت ِ بنیانم
با چشم و روى ِ روشن ِ خورشیدى ، با گیسوى طنابى یلدایى
عاشق که مى شدم نهراسیدم از فتنه هاى واهى بدنامى
از آن که گفته اند که مى ارزد ، عاشق شدن به فتنه ى رسوایى

روزگارم تیره و این روزهایم تیره تر
یا به نوعی رو به ویرانیست دنیایم دگر
من که چشمم خواب دریا دیده بود
عکسش از دریا شده یک آسمان بارنده تر
هر چه از این درد پا پس می کشم بیفایده است
سرنوشت من گره خورده ست با غم سر به سر
لحظه های مرده ام تاوان یک تردید شد
تا که تقویمم دهد یک عمر از تلخی خبر
بار دیگر مهره ام در خانه ی دوم نشست
از گریز بین سعد و نحس یا که خیر و شر
مرگ من در این غزل چون آتشی خواهد شد و
بعد جز خاکستری از من نمی ماند اثر

حساب روزهای بی تو
از دستم
در رفته ست.
من همیشه با اعداد
مشکل داشتم.
اما این را خوب می دانم:
بی نهایت در بی نهایت،
دلم برایت تنگ است...

کدام واقعی تریم؟
تو که در خیال من زندگی می کنی،
یا من
که در خیال تو مرده ام؟...
تو...
بی گمان
واقعی ترین خیال منی...
حتی از همین راه دور...
دیگر نیازی نیست خودرا پنهان کنی...
اشکار باش...
اینگونه به خیالم زیباتر میایی...
روز گرمی بود
با سیگاری سیاه
در امتداد ابرهای درهم
از کنار دیوارهای کثیف و
کارگران بی خیال و
کودکان پژمرده،
می گذشتم.
بادی معطر
مرا به راهی دیگر کشاند
روی سطح غبارگرفته ی زمین
ردپایی پر التهاب دیدم
آن را پیمودم
پشت درختان پربار و
شمشادهای خیس و
گل های نو شکفته
بانویی دیدم
پوشیده در ردایی بنفش
نافذ و لطیف و ناشناس،
*****
روزی تمام می شود
این لبخندها و قرارها
آن گاه
من می مانم و تو
و واژه های بی پایان
گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم
وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم
داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو
هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم
مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام
تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم
یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند
انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم
وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها
تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم
تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من
پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم
در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم
سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم
زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی
ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم
حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن
ای یــــادگــــــار وســعت سبـز جوانیم
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
غم را دوباره وارد این ماجرا نکن
بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن
با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
موهات را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن
من در کنار توست اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود
تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن
امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....
دفتر عشـــق که بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
دیروز:
باز باران با ترانه
با گوهرهای فراوان
میخورد بر بام خانه...
و اما امروز:
باز باران بی ترانه
با تمام بی کسی های شبانه
میخورد بر مرد تنها
میچکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم باز ماتم
من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمیدانم...نمیفهمم...
کجای قطره های بی کسی زیباست؟
نمیفهمم چرا مردم نمیفهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت میلرزد
کجای ذلتش زیباست؟؟؟
نمیفهمم...
کجای اشک یه بابا
که سقفی از گل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسر و پروانه های مرده اش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟؟؟
نمیدانم...
نمیدانم چرا مردم نمیدانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
نمیفهمم کجای مرگ ما زیباست؟؟؟
یاد آرم روز باران را
یار آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
میدویدم زیر باران... از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان میداد
فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود
نمیدانم کجای این لجن زیباست؟!!!
بشنو از من کودک من
پیش چشمم مرد فردا
" که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست
و آن باران که عشق دارد... فقط جاریست برای عاشقان مست
و باران من و تو درد و غم دارد"
خدا هم خوب میداند
که این عدل زمینی عدل کم دارد...
پرتاب مهر به سمت یکدیگر
فرستادن نوحه با بلوتوث
نرفتن به حمام و بو دادن برای خنده
ایستادن پشت وانت در حال حرکت با سرعت زیاد
نماز جمعه و گریه کردن در آن
استقبال از احمدی نژاد، هرجا که بره
لگد زدن در شکم دوستان (همینجوری، دور هم باشیم)
سیبیل آتشین
چسب زدن عکس امام
متلک به یکدیگر (مثال: چرا جورابت بو نمیده شیطون؟ میخوای بری خواستگاری؟)
پیاده روی تا جمکران
آب بازی هنگام وضو
ترکاندن پاکت ساندیس 
اخییییییییییییییییییییییییییییییییی گریه نکن دورت بگردم درست میشه!!!!!!!!!

